سمینار تموم شد! ۶ روز زودتر از بقیه ارائه دادم! دکتر سعید می خواست با این فشارش حال منو بگیره اما برای اثبات به خودم هم که شده کوتاه نیومدم! خدا خیلی کمک کرد همه چیز رو جور کرد که من بگم می تونم!
فقط بگم من طی ۱۲۰ ساعتی که گذشت فقط ۷ ساعت خوابیدم یه ۴ ساعت یه دو ساعت یک، یک ساعت! آخر سر دیگه خودم ترسیدم که خوابیدن یادم رفته باشه! طی دو هفته گذشته ۴ تا کامپیوتر قوی روشن بودن و دائم در حال انجام محاسبات مدل!
دقیقا سر موقع، نوشته میخ شده ۷۲ صفحه ای و پاورپوینت رو روی میز دکتر گذاشتم! دکتر گفت چرا عصبانی هستی؟ گفتم فقط خسته هستم! کلی ایراد به کارم گرفت و گفت توجه همه به زیبایی پاورپوینتت جلب میشه برو ساده اش کن! فردا ارائه بده! من اصلا افکت و یا کار اضافه نکرده بودم حتی بکگراند هم ساده بود.
با اونکه یک روز قبل از ارائه اجازه دفاع گرفتم و انتظار داشتم کسی نیاد و اعلامیه رو هم نیم ساعت قبل از ارائه چسبوندم ولی سالن دیگه جا نداشت! چقدر طرفدار داشتم نمی دونستم!( آخه با یک اس ام اس گروهی همه دوستان و همکلاسی ها رو خبر کردم!) گروه مکانیک ما سمینارش مهمتر از دفاع از تزه!
پارسا رو گفتم ۶ کیلو شیرینی بخره با ۴۰ تا رانی... اون هم با اونکه درس داشت خیلی کمک کرد.
با این احساس و دید رفتم برای ارائه که هرکی هرچی بپرسه جواب میدم و هیچ کس مسلط تراز من بر روی این بحث در سالن وجود نداره!
موقع ارائه ۲ دقیقه اول احساس کردم صدام میلرزه! برای ۲ دقیقه اول بیش از یک ساعت تمرین کرده بودم! بعد از دو دقیقه به بحث مسلط شدم و حتی می خواستم به هاشم که عکس گرفت گیر بدم که دیدم جاش نیست و سعی کردم به حالت افراد توجه کنم و به موقع صدام رو بالا ببرم یا پایین بیارم...
شکل های حل دما در فیلد به صورت سه بعدی خیلی جالب شده بودن...
وقت ارائه ۲۰ دقیقه بود که معولا تا ۳۵ دقیقه طول می کشه! من می دونستم دکتر به زمان ارائه گیر میده جوری کارم رو جمع کرده بودم که تا ۱۵ دقیقه اول نصف کار ارائه می شد و بعد خیلی جالب ظرف ۵ دقیقه بقیه کار ارائه می شد و جوری بود که همه منتظر ۱۵ دقیقه دیگه هستن که خیلی غیر منتظره می دیدن با توضیحی کامل کار به پایان رسیده!
دقیقا روی ۲۰ دقیقه کارم رو تموم کردم، طوری که دکتر از کنار دستیش پرسید چقدر طول کشید اون هم گفت دقیقا ۲۰ دقیقه!!!
بعد از ارائه قبل از اینکه سئوال پرسیده شه همه دست زدن! (رسم بر اینه که بعد از پرسیدن سوالات ملت دست میزنن!). برای سئوال پرسیدن یکی دو تا از بچه های ارشد سئوال پرسیدن که با جواب من کاملا قانع شدن. بعد دکتر سعید گفت خوب من چند سئوال دارم که می پرسم! و شروع کرد... اسلاید شماره ۱۵ اگه کسی وارد می شد متوجه نمی شد این کانتور دماست چرا ننوشته بودی! دقیا زیر تک تک تصاویر این نوشته شده بود ولی بعدا حذف می شد که شلوغ نشه! آخه من یه مسئله رو در طول زمان دنبال می کردم و برای اینکه پیوستگی مطلب از بین نره عکسی که نشون داده میشد به ترتیب با ذکر زمانش کنار اسلاید قرار می گرفت و عکس بعدی بزرگ در وسط ظاهر می شد. با نشون دادن نوشته ای که ایراد گرفته بود زیر تک تک تصاویر سالن آروم شروع به خندیدن کرد!!
بعد سئوال بعدی رو پرسید که باز فرض حاکم رو در عنوان اون اسلاید نشون دادم و جای بحث نمی موند. سئوال بعدی گفت کل کارت و جوابت بر اساس قوانین مکانیک مشکل داره! اینو که گفت بهم بر خورد بجای ترس ناراحت شدم! گفتم چرا؟ گفت چرا اینجا این اتفاق می افته در صورتی که حرارت از جسم گرم به سرد حرکت می کنه! می خواست منو بپیچونه! من هم شروع کردم به توضیح دادن و اون گفت نه بر اساس قوانین حرف نمی زنی! گفتم باشه از دیدگاه دیگه توضیح میدم! و از قوانین نیوتون و حاکم بر سیال شروع کردم و دکتر مجبور شد قبول کنه ولی باز کم نیاورد و سئوال دیگه مطرح کرد که تو چرا در مورد سرعت حرف میزنی در صورتی که گرادیان دما نشون میدی! (موضوع به بحثی که قبلا با دکتر ابراهیم پیش اومده بود ربط داشت و من روی اون مبحث بیشتر از سطح دکتری مسلط بودم!) شروع کردم به اثبات و جلو اومدن از معادلات انتقال جرم و تقریب بوزینسک و.... جوری که بعد از چند لحظه بحث از سطح خود دکتر و سالن خارج شد و دیگه کسی متوجه نمی شد...! ثابت کردم که چون دلیل حرکت توزیع دماست میشه در مورد سرعت حرف زد! قسمت آخر رو تقریبا فریاد میزدم! احساس می کردم با این سئوالات می خواهد به من که دانشجوشم ثابت کنه تعطیلم! من هم کوتاه اومدن رو تو اون لحظه جایز نمی دیدم و احساس کردم خودم رو به جمع ثابت کنم بهتر از مسالمت و کوتاه اومدنه الکیه! دکتر دیگه سئوال بعدی رو نپرسید... و کسه دیگه هم سئوال نکرد و باز سالن با دست به هوا رفت. وقتی از پشت تریبون به سمت بچه ها میرفتم همه با احساس می گفتن سیناااااا ترکوندییییش! بچه ها می گفتن سینا حالا بعد از این کار تو ما چطور ارائه بدییییییییم! چند تا از بچه های لیسانس که اومده بودن گیر دادن که چطوری این کارو کردی و ول نمی کردن که من پارسا رو بقل کنم!! بعد از من مهدی ارائه داد با سئوال اول دکتر هنگ کرد مطمئن بودم مهدی جواب سئوال رو بلده قبلا روی همون سئوال کلی بحث کرده بودیم هیچ کاری از دستم بر نمی اومد چند تا سئوال دیگه هم پرسیدن ازش ولی در کل تموم شد رفت.
تو اتاق دکتر گفت یه سئوال دیگه هم بود که نپرسیدم! گفتم حالا بپرسید من درخدمتم! جالب اینجاست که جواب این سئوال رو هم پیش بینی کرده بودم و حتی تو تکست هم آورده بودم!
فرداش دکتر امین گفت سینا خیلی حیف شد من نتونستم بیام شنیدم ترکوندیییی! اتفاقا یک سئوال هم داشتم از دکتر که پاورپوینت رو نشونش دادم وقتی نمای سه بعدی حل رو دید ( آخه قبلا روی صفحات دو بعدی بحث کرده بودم!) گفت تو چجورییییی اینکارو کردییییی! و حرف های دیگه پیش اومد که جالب بود...
در موازات این اتفاقات موفقیت های دیگه هم من داشتم که همچین انتظارش نمی رفت!
این خاطره رو امروز رو نوشتم تا بدونم انسان کاری که اراده کنه انجام بده رو می تونه انجام بده و هر روز مصداق خلیفه در زمین رو من بهتر از دیروز درک می کنم. |