قبلنا سرشار از گفتن بودم... هر اتفاقی که می افتاد هرچیزی که تجربه می کردم برام بزرگ بود.
الان غرق شدم میون اتفاقایی که چند دسته بیشتر نیستن.
یا مربوط به تحقیقاتم میشن که خودم به زور می فهممشون و بازگو کردنشون فقط خستگی میاره.
یا مربوط به اتفاقای روزمره هستن. اتفاقایی که چطوری با یک نفر آدم برخورد می کنه. چطوری حرف خودشو به کرسی می نشونه و یا اینکه چطور اجازه نمیده نقشه یکی دیگه سرش خراب بشه که ارزششون به همون لحظه است و باید درسش رو گرفت و تجربه اشو کسب کرد.
یا مربوط به کارهای خوب و بدی میشن که در طول روز آدم درگیرشونه و درنهایت نتایجشونم به خود آدم بر می گرده و صادقانه گفتن یا نگفنشون واقعیاتشون رو تغییر نمیده.
هربار می خواهم بنویسم حرفام در یکی از این سه دسته قرار می گیره و من ساکت میشم!
مرگ واقعیته که تا به حال همیشه ازش فرار می کردم. قبول داشتم هست و سراغ آدم میاد ولی همیشه منتظر بودم ناگهانی سر برسه و اون موقع باهاش مواجه بشم. الان فکر می کنم اگر آدم واقعیت مرگ رو به عنوان یک تغییر قبول داشته باشه و براش آماده بشه جهان چقدر باارزش و همزمان چه بی ارزش میشه...! اینقدر باارزش میشه که درش تلاش کنی و فرصت رو غنیمت بشمری و همزمان این قدرت رو به آدم میده که باید گذشت و عبور کرد. از خیلی چیزها و خیلی بندها و زورها باید گذشت و عبور کرد. خواسته ها رو باید دنبال کرد و آنچه که حق هست رو باید ایفا کرد ولی همزمان باید گذشت و عبور کرد... پذیرفتن این واقعیت می تونه خیلی چیزها رو در دید آدم دگرگون کنه.امسال می خواهم با این واقعیت رودرو بشم و بپذیرمنش و این موج رو در راستای ایدولوژی خودم قرار بدم...
یکسال گذشت... سالی که انگار دیروز بود. شاید هشتاد درصدشو پشت همین پی سی بودم.
یا داشتم متن و گزارش ادیت می کردم یا آهنگ گوش میدادم یا بازی می کردم یا چت می کردم...
به هرحال در چشم به همزدنی گذشت...! در سال های قبل وقتی عید میشد من کلی ماجراجویی و تجربه داشتم... امسال برعکس بود. مشکلات اجتماعی زیاد بود ولی من سعی کردم خودمو تو اتاقم و لابلای کارهام مخفی کنم. عید داره میاد و من تجربه و فضولی خاصی نداشتم! بیشتر نتیجه بود تا تجربه... امیدوارم سال پیش رو در امتداد اهدافی باشه که سالهاست دنبال می کنم.
امسال باید یاد بگیرم برای رسیدن به آنچه که حقه نترسم. برای اجرا کردن و بیان واقعیت و حقیقت از در خطر افتادن منافعم نترسم...
همراستایی بین تلاش کردن و ارتباط های اجتماعی و اعتقاد داشتن به قدرت مطلق تو رو یاد بگیرم تا هیچ وقت چیزی رو غیر ممکن ندونم و هیچ وقت ناامید و یا مغرور نباشم.
من باید یاد بگیرم فاصله بین نبودن و نبودن رو باید بود و زندگی کرد.
خدایا همچنان تو قویتر و بزرگتر از همیشه بر جهان خلقت حکمرانی می کنی و چقدر بزرگواری که با اون همه قدرت و توانایی، ظلم نمی کنی و حکیمانه رفتار می کنی.
خدایا من و خانواده و دوستانم رو در پناه حکمت و رحمت بی انتهای خودت تا رسیدن به سعادتی که برای انسان می خواستی همراهی کن که خواسته تو بر هر خواسته ای چیره است.
سال نو همگی مبارک.